ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
190
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
و او را از بيم نمرود بغار بردن ، و بزرگ شدن ، تا نمرود [ را ] بخداى دعوت [ 1 ] كرد و بتان را بشكست ، نمرود بفرمود تا آتش برافروختند بسيارى ، و كس پيرامون آن نيارست رفتن ، فرو ماند تا ابراهيم را چگونه به آتش فكند ، ابليس عليه اللعنه بيامد و ايشان را منجنيق فرمود ساختن ، تا ابراهيم را در منجنيق نهادند و به آتش انداختند ، قوله تعالى : قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ ، خداى تعالى آتش بر وى سرد كرد ، چون بعد چند روز نمرود بر آن مناره رفت كه فرموده بود ، ابراهيم را ديد عليه السلام در ميان آتش ، و پيرامون او سبزى رسته و نماز همى كرد ، نمرود خيره بماند و بانگ ( 123 - ب ) كرد و گفت يا ابراهيم آتش چنين سرد و سبزى كه كرد ؟ ابراهيم گفت آن كس كه آتش آفريد ، پس گفت ابراهيم را بيرون آى ، بدر آمد ، نمرود را پندها داد و هم نگرويد ، از بعد اين صندوق ساختن و بچهء عقاب را [ پروردن و بر آن بستن ] و بر آسمان رفتن ، و عقاب را قوّت برفت و جبرئيل عليه السلام تير وى خونآلود بوى باز انداخت چنانك شرح آن روشن است ، پس سوى زمين آمد ، و بعد از آن ابراهيم را گفت روزى ، كه خداى ترا زمين بسيارست اينجايگاه مرا بخش . بعد از آن ابراهيم با برادرزادهء خويش لوط بن هامان بن آذر [ 2 ] هجرت كرد قوله تعالى : فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ و ساره مادر اسحق دختر عمش بود ، او را با نود ببرد ، و كسانى كه مؤمن بودند و بحرّان رفت بشام ، و از آنجا به زمين فلسطين رفت جايى كه مؤتفكات خوانند ، و آنجا پنج پاره ديه بود و قوم لوط آنجا بودند ، پس لوط آنجا بماند ، و ابراهيم با ساره بجانب مصر رفت ، و ملك مصر بساره طمع كرد ، تا قدرت خداى تعالى بديد كچون خواستى كه دست بوى يازد ، دست خشك همى شد ، و جبرئيل پرده برداشته بود تا ابراهيم همى ديد ، از بيرون ، بعد از آن ملك مصر ايشان را بنواخت و كنيزكى را بساره ( 124 - آ ) بخشيد نام هاجر و ابراهيم عليه السلام از آنجا بازگشت ، و نزديكى لوط جائى بود ، سبع [ 3 ] گفتندى ، او آنجايگاه گرفت و از بركت ابراهيم در آن بيابان
--> [ ( 1 ) ] متن : بخداى دعوى [ ( 2 ) ] طبرى : لوط بن هاران بن تارخ و تارخ هو اخو ابراهيم ( ج 1 ص 266 چاپ ليدن ) و آزر بزاء معجمه است [ ( 3 ) ] اصل : منبع - طبرى : فنزل السبع من ارض فلسطين ( ج 1 ص 271 )